فیلم دیدن چطوره؟ پیشنهاد میده شاید یه شام هم تو یه رستوران دریایی بخوریم؟»
مثل احمقا لبخند میزنم و سر تکون میدم. انقدر می ترسم یه چیز احمقانه بگم که دهنمو بسته نگه می دارم. عالیه» جیک میگه و با لبخند بهم نگاه می کنه. پس ساعت شیش میام دنبالت.» بر می گرده به میزبانی مهمونی و من میرم پیش دخترا. دو ساعت دیگه میمونیم ولی دیگه با جیک حرف نمیزنم. دورش پر از دوستای ورزشکارشه و نمی خوام مزاحمش بشم.
ولی هر چند وقت یه بار میبینمش که نگاه می کنه و لبخند می زنه
بیست و چهار ساعت بعدی انگار رو ابرام. به لیا و جنی همه چیزو در مورد اتفاقی که افتاد میگم برام ذوق میکنن. برای قرارمون یه پیرهن آبی خوشگل و یه جفت بوت قهوه ای پاشنه دار می پوشم. یه چیزی بین بوتهای کابویی و یه چیز شیک ترن و میدونم باهاشون خوب به نظر میام.