خلاصه کتاب:
با دستهایی که از هیجان کمی لرزان بودند، موهای خرماییرنگش را جمع کرد و بالای سر گوجه کرد. شال آبی را سریع برداشت، روی سر مرتب کرد و نگاهی گذرا به آینهی قدیمی مادرش انداخت؛ وقت رفتن بود.
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سربوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.