خلاصه کتاب:
خیانت برای باهم بودن جنگیدن برای عشق خیانتی که متفاوت بود زیرا برای عشق بود چشمهایم را به روی تاریکی های دنیا بستم و در دریای عشق غرق شدم چون عادت به تنهایی ندارم ما برای باهم بودن افریده شده ایم خیانت کرده ایم و این خیانت شیرین است غرق شدن در تلاطم دریای بیکاران عشق شیرین است.

خلاصه کتاب:
داستان در مورد زندگی اشنایی وازدواج یه خواننده با یه دانشجوی پزشکی هست که باعشق با همدیگه ازدواج میکنن اما به مرور زمان یادشون میره تا اینکه سامان اینقدر تو کار خوانندگی و گلاره تو زندگی غرق میشن که محبت ها فراموش میشه و کارشون به جدایی میرسه بعد از طلاق اتفاقاتی میفته که جالبن…
رمان شهر تمشک های خونی
قاب عکس بزرگ سامان هنوز به رویم دهن کجی می کرد و نمی توانستم چشم از آن تصویر که گویی زنده است بردارم، وارد اتاق بچه ها شدم هرکدامشان یک سمتی دراز کشیده و معصومانه به خواب شیرینی فرو رفته بودند. آن هم بی آن که لباس های بیرونی شان را عوض کنند. پوف کلافه کشیدم. به قاب در تکیه زدم و به ثمره های زندگی ام نگاه کردم. چقدر دوستشان داشتم. به سختی در میان خواب و بیداری لباس هایشان را عوض کردم و به سمت اتاق خود رفتم. لباس خوابی سفید با گل های قرمز بیرون آوردم و در آینه به خود نگاه کردم، لباس خواب را مقابل اندام گرفتم و به تصویر خود خیره شدم.
حرف های خاله کتی در گوش هایم پژواک شد کلمه ی مهمانی دور سرم می چرخید. عروس بزرگ خانواده بودم و خب خاله هم چنین هم بی راه نمی گفت اگر یک مهمانی ترتیب می دادم. هرچند به آن ها مرا دوست داشتند و به من آن قدر با آن ها احساس خوبی داشتم. مسواک زدم و لباس خواب را تن کردم و زیر لحاف خزیدم، چراغ خواب را روشن کردم و رمان خارجی را برداشتم بی هدف بی هیچ تمرکزی چندین صفحه ورق زدم به ساعت نگاه کردم، دوازده ی شب را نشان می داد و به حتم کنسرت سامان تا الان تمام شده بود. تنها برای راضی شدن حس کنجکاوی گوشی را برداشتم و وارد صفحه مجازی شدم
اسمش را سرچ کردم حالبی اش آن جا بود که حتی فالوش هم نکرده بودم و او هم هیچ عکس العملی به این موضوع نداشت شاید می دانست گاهی وقت ها مثل امشب سرکی به صفحه اش می زنم! صفحه اش بالا آمد و متنی که برای هوادارانش و شب خوشی که گذرانده بودند نوشته بود “ممنون از همه ی هم وطن های عزیزم” هیچ وقت اضافه گویی نداشت و جملاتش را در چند جمله ی کوتاه
خلاصه کتاب:
زندگی دیکته ای نیست که آن را به ما گفته بودند و گفته باشند و خواهند گفت! زندگی انشایی است که تنها باید خود بنگاریم; باشد که موضوع انشای زندگیت “خدا”، مقدمه اش “عشق او”، و انتهایش ” نگاه او ” باشد… آمین خدا در مکان های دور از انتظار… به دست افرادی دور از انتظار… و در مواقعی تصور ناپذیر…
خلاصه کتاب:
از یک تصادف شروع شد، با دومرگ با یک تولد با تفاوت ها، دو نفر از دو دنیای کاملا متفاوت. لیلیان مربی رقص ک با مرگ ناگهانی نامزدش مجبور ب ازدواج با سید علیرضا مردی مذهبی و جدی میشود. سید علیرضایی ک اوهم زنش را از دست داده و یک فرزند متولد شده روی دست دارد…
خلاصه کتاب:
عمران بوکسور کله خراب و خشنی که برای انتقام از بهزاد و زمینزدن او دست روی خواهرش بهار می گذارد. پسر متعصب و پر شر و شوری که به هیچ صراطی نیست، بهاری را وارد ماجرا می کند که نشان پسر عمویش است… اما با دستدرازی و بیحرمتی که عمران به بهار می کند مجبور به ازدواج با او می شود و این اجبار آتش انتقام عمران را بیشتر می کند…
خلاصه کتاب:
حکایت دختری که درگیر عشقی پاک و پر نیاز میشه ولی به دلیل موقعیت خانوادگی اش ، نمی تونه حسش رو نشون بده تا اینکه امیرعلی …
خلاصه کتاب:
با آوای زنگ موبایلام چشم از کتاب برداشتم و به صفحهاش که نام «مامان» بر رویش خودنمایی میکرد، خیره شدم. ناخودآگاه اخمی میان ابروهایم نقش بست. بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم جواب دادم: _الو، سلام. _دنیز!! سلام عزیزم. دیر جواب دادی خواستم قطع کنم….
خلاصه کتاب:
صبا دختر زیبایی که عاشقانه شوهرش رو دوست داره اما از عشق پنهانیه برادر شوهرش نسبت به خودش خبر نداره. تا اینکه براثر یه سری اتفاقات و برملا شدن خیانت کثیف شوهرش به برادرشوهرش پناه میاره تا ازش درخواست کمک کنه اما بینشون اتفاقاتی صورت میگیره که صبا متوجه میشه تموم این مدت هورام عاشقش بوده و همین باعث دامن زدن به عشقی بزرگ و ممنوعه بین هر دوشون میشه که صبا قصد داره با ارتباط با برادرشوهرش خیانت شوهرش رو تلافی کنه…
خلاصه کتاب:
شیوا دختری که مادرش رو تو یه تصادف از دست داده و حالا از پدر مریضش پرستاری میکنه. دختر داستان در یک آموزشگاه نقاشی تدریس میکنه و با ورود یک دختر بچهی کارآموز به آموزشگاه مسیر زندگی شیوا عوض میشه…
خلاصه کتاب:
دوتا رفیق لجباز و شیطون که زبون زد کل فامیلن بنا به درخواست پدر یکیشون وارد بزرگ ترین شرکت بین المللی میشن که اونجا با دوتا پسر که تازه به ایران برگشتن و یکشون شوخ و غیرتی و اون یکی مغرور و عصبی آشنا میشن. داستان از اونجا شروع میشه که سر یه اتفاق تصادفی هر چهار نفر سر زندگیشون شرط بندی میکنن اما نه یه شرط عادی یه ریسک فوق العاده بزرگ و هیجانی و هرکی شرط و ببره تمام ثروت بقیه مال اون میشه! کلکل های بینشون ادامه داره و روز به روز باعث تنفرشون از هم دیگه میشه! اما با اومدن یه ادم جدید تمام معادلاتشون بهم میریزه و اون کسی نیست جز…