خلاصه کتاب:
نیمهشب، دختر مظلوم به جنگلی عظیم میرود و در دام خونآشام اصیل و دلربایی که پادشاه آن جنگل است گرفتار میشود؛ در نهایت ملکه آنجا میشود و هر روز...
خلاصه کتاب:
زندگی اطلس، دختر معصوم و ساده، با ورود همسایهای تازه دگرگون میشود. او بنا به دلایلی مجبور است با این مرد مرموز همخانه شود. شاهرخ، همسایهی جدید، به مرور دل به اطلس میبندد و رابطهای پررمز و راز میانشان آغاز میشود.
خلاصه کتاب:
سالهاست که احساساتم را در خود دفن کردهام؛ شادی و غم را خاموش ساختهام. دلتنگیها را با فریاد بیثمر پاسخ دادهام و عشق را با سیلی پس زدهام. سکوت تلخ را پذیرفتهام، لبخند را ممنوع کردهام و امید را بیارزش شمردهام. درونم فریادی بیصداست؛ پر از خواهش و عجز.
خلاصه کتاب:
شبی پرحادثه، زندگی هدیه خدمتکار جوان تالار شایگان، با جاناتان ۳۶ ساله، کوهنوردی غولپیکر که تازه از لندن برگشته، بهدلیل مسمومیت مواد مخدر درهم تنیده میشود. تصمیم دشوار درباره سقط فرزندی که هیچکدام خاطرهای از آن شب ندارند، آغازگر ماجراست. جاناتان با شهامت هدیه را عقد میکند، اما بازگشت معشوقه سابقش با کودکی پنجساله، همهچیز را پیچیدهتر میسازد. رازهای پنهان گذشته هدیه، حس حقارتش را تشدید کرده و او را از جاناتان دور میکند.
خلاصه کتاب:
این داستان، روایتی تلخ از زندگی دخترانی است که در دل شهرهای بزرگ، قربانی عشقهای دروغین میشوند. نیوشا، بیستسالهای که در نوجوانی فریب خورد، سالها با باربد زیست. اما ورود فرید، مردی کمحرف و عجیب، سرنوشت او را به شکلی غیرمنتظره تغییر داد.
خلاصه کتاب:
داستان دربارهی دختری پرجنبوجوش است که پدرش حاجآقا ب، چهرهای مذهبی و محترم در محله است. دختر اما راهی دیگر میرود و همین تفاوت، روایتهایی پر از کشمکش و جذابیت خلق میکند.
خلاصه کتاب:
دختری در ۲۱ سالگی، پر از رویاهای خاموش و حسرتهای پنهان. همانند دیگران، در کشاکش زندگی و روزمرگی، میان عشق و فلسفه، میان رسمها و خاطرات. آنچه گذشته، پایان نمییابد؛ تنها رسوبی آرام در جانش تهنشین میشود.
خلاصه کتاب:
زندگی پروانه در محلهای ساده و پرچالش تهران جریان دارد. او با پدری درگیر مشکلات خانوادگی بزرگ شده است. ورودش به آژانس هواپیمایی، نقطهی عطفی در زندگیاش میشود. رابطهای عمیق میان او و کیان، مدیر آژانس، شکل میگیرد. اما رفتوآمدهای سام، خلبانی قدیمی و نزدیک به کیان، مسیر داستان را پیچیدهتر میکند.
خلاصه کتاب:
داستان دربارهی دختری به اسم تاراست که در اثر یک تصادف حافظه اش رو از دست میده.اما توی گذشته اش اتفاقی افتاده که باعث شده پدرش ازش متنفر بشه و همیشه اونو تحقیر کنه و کتک بزنه.تارا هم که میبینه نميتونه با این شرایط زندگی کنار بیاد به کمک دوستش فرار میکنه ....
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سربوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.