خلاصه کتاب:
انسان بودن چیست؟ نفس کشیدن میان دیار تنگیِ نفس چه سودی دارد؟ دخترکی که میان گودال اجبار غرق شده و سودای آزادی در سرش میپروراند، چگونه قدم کج نکند و مسیر را طبق راستیِ اجبار هایش گز کند؟آفتابی که تنها طلوعش بارش و غروبش اشک است،دستش را به دامان کدام احد بیاندازد که از سیاهی چشمانی کور، نجاتش دهد.دخترکی که غروب میکند و باز هم تن به اجبار میدهد، سر گشته در پس جبر و دار زندگی دست به کار هایی می زند که...
خلاصه کتاب:
سپیدهدم در میان شب سردی و غم او را در هم شکستهاند، اما هنوز چیزی باقی مانده—شعلهای که میتواند پایان شبهای بیپایان را رقم بزند. این آغاز دوبارهای است، حتی اگر تاریکی هرگز قصد رفتن نداشته باشد.
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سربوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.