خلاصه کتاب:
داستان دربارهی دختری پرجنبوجوش است که پدرش حاجآقا ب، چهرهای مذهبی و محترم در محله است. دختر اما راهی دیگر میرود و همین تفاوت، روایتهایی پر از کشمکش و جذابیت خلق میکند.
خلاصه کتاب:
دختری در ۲۱ سالگی، پر از رویاهای خاموش و حسرتهای پنهان. همانند دیگران، در کشاکش زندگی و روزمرگی، میان عشق و فلسفه، میان رسمها و خاطرات. آنچه گذشته، پایان نمییابد؛ تنها رسوبی آرام در جانش تهنشین میشود.
خلاصه کتاب:
زندگی پروانه در محلهای ساده و پرچالش تهران جریان دارد. او با پدری درگیر مشکلات خانوادگی بزرگ شده است. ورودش به آژانس هواپیمایی، نقطهی عطفی در زندگیاش میشود. رابطهای عمیق میان او و کیان، مدیر آژانس، شکل میگیرد. اما رفتوآمدهای سام، خلبانی قدیمی و نزدیک به کیان، مسیر داستان را پیچیدهتر میکند.
خلاصه کتاب:
داستان دربارهی دختری به اسم تاراست که در اثر یک تصادف حافظه اش رو از دست میده.اما توی گذشته اش اتفاقی افتاده که باعث شده پدرش ازش متنفر بشه و همیشه اونو تحقیر کنه و کتک بزنه.تارا هم که میبینه نميتونه با این شرایط زندگی کنار بیاد به کمک دوستش فرار میکنه ....
خلاصه کتاب:
داستان دربارهی خانم معلمیست که به یکی از دانشآموزانش علاقهمند میشود. رابطهای میان آنها شکل میگیرد و در پی اتفاقاتی، مجبور به ازدواج میشوند.
خلاصه کتاب:
در مـورد دخـتری بہ اسـم نیـلای که نخبـہ جهانـیہ و خیـلی از جاسـوس های آمریـکایی دنبـال از بیـن بردنـ نیـلایـن!
یکـی از ایـن جاسـوس ها سایـس ..
فقـط با ایـن تفاوت کہ سایـه دنبـال انتقـام عشق سـیاه قدیـمیش از نیـلایہ..
تو ایـن انتقـام گیـری سایـہ با حامـی پسـر مغرور و سـردی کہ از نیـلای متنفـره دوسـت میـشہ
ولیـ نیـلای باهوشـ تر ای ایـن حرفاست. . .
و توی همیـن گیـر و دار نیـلای ناخواسته عاشق حامی میشه
و بـمب یہ اتفـاق بزرگـ کہ نیلای مهری و مجبور میکنه همسـر حامی حصـاری بشہ...
ولـی حامی هنوز دلـش با سایـس ولی .
خلاصه کتاب:
قومی هست به اسم ضمیر که در این قوم قوانین خاص و منحصر به خود خان و عشیره ی قوم هست این قوم به دو دسته ضمیرچی بالا و ضمیرچی دور تقسیم شدن و بزرگ این قوم زنی به اسم خان خاتون هست. قوانین این قوم باعث هزاران اتفاق شده مثل،فرار، عروس کُشون، قتل، زنا، کودک همسری، خون بس، عشق های ممنوعه، کینه های چندصد ساله و....و... جامعه مدرن امروز هم حتی این قوانینو تغییر ندادن و سرنوشت همچنان کارکترها رو به بازی قوانین ضمیر می گیره.
خلاصه کتاب:
صدای سکوت آینه در فضای اتاقش پیچیده است وقتی پای نگاهش در آینه میلغزد انگار در شیارهای پیشانی اش به جستجوی چهار فصل زندگیاش میپردازد بهار را کودک چالاکی میپندارد که اگر دستش را نگیرد به مقصد نرسیده و کال میافتد تابستان را فصل فسیل شده در زیر آوارهای پاییز میدانست و زمستان را هم پایان نامه ی سال میشمرد
پرسیدم: به چه فکر میکنی؟!
خلاصه کتاب:
داستان زندگی تاراست که باباش خلافکار بوده باباش برای یه آدم کله گنده کار میکرده میمیره دختره رو همون آدم کله گنده میاره خونش دختره 6 سال تو خونه اون آدم میمونه پسر خلافکاره، آراد عاشق دختره میشه ایرج میخواست دختره رو بفروشه پسرش نمیزاره... دختره تو یه حادثه با یه پلیس به اسم دانیال آشنا میشه عاشق هم میشن و...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سربوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.