خلاصه کتاب:
کیاشا رادمان، مردی که سالهاست از خانوادهاش دور مانده، با قتل برادرش به خانه بازمیگردد. در مسیر انتقام، با خواهر قاتل روبهرو میشود؛ دختری بیگناه، معصوم و متفاوت از آنچه تصور میکرد. اما خشم و عشق، دو نیروی متضاد، در دل کیاشا میجنگند. آیا میتواند از انتقام بگذرد؟ یا عشق هم قربانی خشم خواهد شد؟
خلاصه کتاب:
مثل صحنهای از یک فیلم تاریک، نگاهت مرا به سمت آغوشی کشاند که پایانش جز سقوط نبود. در زمان متوقفشده، بیهدف افتادم. هر لحظه، بیشتر در باتلاقی فرو میرفتم که نامش تو بودی. و آغوشت، مثل پردهی آخر، مرا بلعید. نمیدانم چگونه نقش قربانی را بازی کردم، بیآنکه بفهمم.
خلاصه کتاب:
ورود به ایران برای آریانا چیزی جز ملاقاتی کوتاه با پدرش نبود، اما خیلی زود تبدیل به یک کابوس شد. در نبردی میان عدالت و جرم، میان پلیس و مافیا، او ناخواسته هدف قرار میگیرد. حالا تنها یک سؤال باقی میماند—چگونه از این مخمصه زنده بیرون بیاید؟
خلاصه کتاب:
گوهر، زنی در آستانهی میانسالی، پس از فوت همسرش در فضای مجازی با پسری جوان آشنا میشود. محبتندیده و آسیبپذیر، به سرعت به او دل میبندد. اما وقتی شاهرخ به دختر گوهر علاقهمند میشود، گوهر درمییابد که اعتماد بیجا میتواند بهای سنگینی داشته باشد.
خلاصه کتاب:
پدر بیتا، از غم رسوایی همسرش، بهشدت بیمار شد و زیر فشار این مصیبت، جان خود را از دست داد. او چیزی جز بدهیهای فراوان برای فرزندانش به ارث نگذاشت. رضا، پسر بزرگ خانواده، با بهدست گرفتن ادارهی کارگاه پدر، پرداخت بدهیها را آغاز کرد، بیتا از برادرش خواست اجازه دهد او نیز کار کند تا بخشی از بار زندگی را به دوش بکشد. اما...
خلاصه کتاب:
هنوز باورم نمیشه که اون شب، لحظهای کوتاه، نقطهی شروع مسیری بود که منو به جولین رسوند. مردی با حضوری خاص، که مهربونیهاش دل رو میلرزونه و سکوتهاش پر از حرفه.
خلاصه کتاب:
سپیدهدم در میان شب سردی و غم او را در هم شکستهاند، اما هنوز چیزی باقی مانده—شعلهای که میتواند پایان شبهای بیپایان را رقم بزند. این آغاز دوبارهای است، حتی اگر تاریکی هرگز قصد رفتن نداشته باشد.
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سربوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.