خلاصه کتاب:
سام که نمیداند چگونه احساساتش را بیان کند، با خانوادهاش مشورت میکند. آنها او را راهنمایی میکنند تا از مسیر درست وارد شود. سام با رعایت اصول اخلاقی، کمکم اعتماد شیرین را جلب میکند و رابطهای بر پایهی احترام شکل میگیرد.
خلاصه کتاب:
در سیزدهسالگیام، زندگیام دگرگون شد. قدرتهایی درونم شکل گرفتند که از کنترل من خارج بودند. مرگ، ترس، و تاریکی، ناگهان به بخشی از وجودم تبدیل شدند. من دختری بودم، اما سرنوشت چیز دیگری برایم نوشته بود... چه کسی این مسیر را برایم انتخاب کرد؟ هنوز نمیدانم.
خلاصه کتاب:
در جنگلی خاموش، دختری چشم باز میکند؛ وارث دو قدرت باستانی. پدرش از نسل نگهبانان شب، و مادرش بانویی با نامی که در افسانهها زمزمه میشود. این دختر، باید میان دو سرنوشت یکی را برگزیند، و شاید، راهی تازه بسازد.
خلاصه کتاب:
حدیثه، در مسیر زندگیاش با چالشهایی روبهرو میشود که با ورود افراد جدید، رنگ و بوی تازهای پیدا میکنند. شغل جدیدش در حوزهی تولید محتوا، او را به دنیای شهرت میبرد، اما گذشتهای که هنوز زنده است، آرامآرام خود را نشان میدهد. داستانی دربارهی رشد، انتخاب و بازگشت به ریشهها.
خلاصه کتاب:
شیدا، با قلبی خسته از فشارهای کاری، تصمیم میگیرد از محیط پرتنش بیمارستان فاصله بگیرد و بهعنوان پرستار خصوصی مشغول شود. او مسئول مراقبت از پسری میشود که در کماست. با بههوش آمدن او، رابطهای انسانی و پر از احترام میانشان شکل میگیرد که به مرور، رنگ عشق به خود میگیرد.
خلاصه کتاب:
در وجودم، گرگی زخمی نفس میکشد خسته از جنگهای بیامان روزگار در کنج خلوتی پناه گرفته و زخمهایش را با خاطرهها مرهم میگذارد اما روزی خواهد آمد که سکوتش، صدای همه را خاموش خواهد کرد.
خلاصه کتاب:
جنیفر مریک، دختری از خاندان اسکاتلندی، در صومعهای آرام زندگی میکرد تا اینکه در جریان درگیریهای قومی، توسط گروهی از جنگجویان انگلیسی به رهبری دوک کلایمر، معروف به «گرگ»، به اردوگاهشان برده شد. اگرچه تفاوتهای فرهنگی و شخصیتی میان آنها زیاد بود، اما برخوردهایشان به تدریج به شناختی عمیقتر منجر شد.
خلاصه کتاب:
نفس، دختری مستقل و پرتلاش، در شرکت مهندسی مشغول کار است تا خانوادهاش را حمایت کند. رئیس شرکت با پیشنهادی غیرمنتظره، زندگی او را وارد مرحلهای تازه میکند. در این مسیر، نفس با احساساتی تازه، انتخابهایی دشوار و لحظاتی ناب روبهرو میشود. اما در نهایت، عشق، آرامش و موفقیت در انتظارش است.
خلاصه کتاب:
در اوج تنش، شکارچیان به عمارت حمله کردند. یاشار، مردی با گذشتهای تاریک، وارد صحنه شد و جان روسلا و عزیزانش را نجات داد. اما رازهایی در دل دارد که نمیتواند فاش کند. ارتش طوفان، با فرماندهی ژنرال کارلوس، در آستانهی اجرای آیینی است که میتواند همهچیز را تغییر دهد.
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سربوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.