دانلود رمان بارش آفتاب اثر نسترن اکبریان pdf رایگان pdf بدون سانسور
را از چشمان سردش بخوانم اما با احساس گرمای سوزناکی که بر گونه گرم شده از اشکم نواخته شد، چشمانم نای دیدن را از دست دادند.
جسم نحیفم بر زمین افتاد و این کفش های محکم و خاک خورده پدر بود که جسم ترسیده و ذهن اشفته ام را نوازش می کرد.
دستانم را بر صورتم نهاده بودم تا ضربات بی رحمی هایش چهره ام را زخم نزند که اگر اینطور می شد در مدرسه میان دوستانم شرمسار و مجبور به پاسخ گویی به معاونین مدرسه می شدم …
انسان بودن چیست؟ نفس کشیدن میان دیار تنگیِ نفس چه سودی دارد؟ دخترکی که میان گودال اجبار غرق شده و سودای آزادی در سرش میپروراند، چگونه قدم کج نکند و مسیر را طبق راستیِ اجبار هایش گز کند؟آفتابی که تنها طلوعش بارش و غروبش اشک است،دستش را به دامان کدام احد بیاندازد که از سیاهی چشمانی کور، نجاتش دهد.دخترکی که غروب میکند و باز هم تن به اجبار میدهد، سر گشته در پس جبر و دار زندگی دست به کار هایی می زند که...