
پشت در دانشگاه ایستادم و نفس عمیقی کشیدم و بعد
وارد شدم
بی توجه به بقیه به سمت کلاسم حرکت کردم
خواستم از جلوی در یکی از کلاس ها رد بشم که
همون موقع فردی در رو باز کرد و اومد بیرون
نتونستم تعادلم و حفظ کنم و باهاش برخورد کردم
آخی گفتم و چند قدم به عقب برداشتم تا ببینم این آدم
بیشعور کی بوده که جلوشو نگاه نکرده
با دیدن همون پسره که دیروز دیده بودم کمی شوکه
شدم فوری اخم کردم و گفتم : آقای محترم جلوتونو
ببینید
با چشمایی که معلوم نبود خاکستریه یا آبی توی چشمام
زل زد و پوزخندی زد
زیر لب چیزی مثل بی ادب زمزمه کردم و از کنارش
رد شدم.سریع به سمت کلاسم رفتم و وارد شدم
یه جای خالی پیدا کردم و نشستم و توجهی به نگاه
های پر از حسادت دخترا و نگاه هوسناک پسرا
نکردم
کلاسورم رو از توی کیفم در آوردم و جلوم گذاشتم
بعد از دقایقی استاد وارد کلاس شد و اَزمون خواست
با گواش چهره هرکسی رو که دوست داریم بکشیم
بعد از کمی فکر کردن به این نتیجه رسیدم که چهره
الینا رو بکشم.
تمام تمرکزم رو روی نقاشی گذاشتم و سخت مشغول
کشیدن نقاشیم شدم
بعد از تمام شدن کارم با توجه به گفته استادمون اسم و
فامیلم رو با خط خوانا و زیبا بالی نقاشیم نوشتم.
بعد از نوشتن اسمم نقاشی رو برداشتم و از پشت میز
بیرون اومدم و به سمت میز استاد رفتم و نقاشی رو
تحویل دادم












