متین به سمت سرویس اتاق رفت و گفت : آره یکم بیرون کار دارم عزیزم ولی سعی میکنم شب زود برگردم خونه .
به سمت مخالف پیچیدم و سرمو روی بالش گذاشتم ، زیر لب گفتم : اینم شورشو در آورده ، حتی جمعه هم از دست این شرکت و کاراش خلاصی ندارم .
بلند تر گفتم : امروز که جمعه است باز میخوای به بهونه ی شرکت و کارای ناتمومت بری بیرون ؟!
صدای بسته شدن در سرویس اومد و بعد متین گفت : نه بهونه نمیارم عزیزم دیشب کارامو نتونستم کامل انجام بدم ، میرم هر وقت تموم شد زود برمیگردم .
روم خم شد و صورتمو بوسه ای زد ، شونه هام رو که با سینه ی داغش برخورد کردن با یه حس خوشایند بالا دادم که هنوز حضورش کنارم بود خندید و گفت : تک دختری ، تک عروسی ، سوگولیه منی بایدم خودتو لوس کنی خوشکل من ..
آروم روی گونمو گاز ریزی زد که با خنده گفتم اگه بخوام شیطونی کنم خودت میدونی باید امروز قید شرکت رفتنتو بزنی پس برو کنار یه وقت دیرت نشه .
سرشو تو گودیه گردنم فرو برد و نفس عمیقی کشید و گفت: اگه کارام زود تموم شد شب میام دنبالت شام بریم بیرون ، خوبه عزیزم ؟
با طعنه گفتم : داری میگی اگه ، اول ببین کارات زود تموم میشه بعد قول بده .
نفس عمیقی کشیدم و صورتمو توی بالش فرو بردم ، متین ازم فاصله گرفت ، لباس پوشید ، ادکلن زد و با برداشتن سویچ و موبایلش از اتاق بیرون رفت ، تمام مدت بیدار بودم اما چشمام رو بسته نگه داشتم ، میخوام ازش دلخور باشم میخوام سرش داد بزنم که من این شیوه ی زندگی رو دوست ندارم بهتره به فکر صحیح به حال زندگیمون کنیم چون از این روزها و شبهای یکنواخت و تکراری