سربوک
دانلود رمان جدید رایگان
سربوک
دانلود رمان همدوس از سرو روحی  بدون سانسور

دانلود رمان همدوس از سرو روحی بدون سانسور pdf بدون سانسور

این بار خودم هم خنده ام گرفت با این وجود بی جواب گذاشتمش و به سمت اتاق صفری رفتم به قول ثمین آنقدر دیر آمدم که آن چای از دهن افتاد و دیگر ارزش خوردن نداشت. کار نبود یعنی خانم صفری نبود اگر نباشد کار هم نیست. ثمین با گوشی اش مشغول اس ام اس دادن بود. روی صندلی محبوبم که درست زیر پنجره است و گلدانهای عزیز خانم صفری با دقت زیر آن چیده شده ، نشستم راستش عاشق این صندلی بودم نه بخاطر گلدانها بلکه به خاطر تماشای آسمان وقتی سرم را روی پشتی چرمی صندلی میگذاشتم بدون اذیت کردن افتاب می توانستم به آسمان زل بزنم پلکهایم را روی هم گذاشتم

خسته بودم…. انگار کوه کندم. از اینکه قرار باشد امشب هم مثل شبهای قبل ، فواد مقابلم بنشیند و از امال و ارزوهایش حرف بزند و حرف بزند و من گوش بدهم و سر تکان بدهم و وانمود کنم چقدر خوشحالم و راضی ام و همه چیز بر وفق مراد است و …. خسته ام! گلویم خشک بود… معده ام می سوخت. درست از هفت عصر دیروز هیچ چیزی جز خمیردندان توت فرنگی صبح از گلویم پایین نرفته بود. دستی روی زانویم آمد چشمهایم باز شدند. ثمین لبخند دوستانه ای نثارم کرد. توقع داشت همه چیز را مو به مو برایش بازگو کنم اما خودم حوصله ی حرف زدن نداشتم. ثمين هم مثل من ولو شد .

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
لحظاتش از دل‌زدگی پر شده‌اند؛ و با وجود این بی‌میلی نسبت به همهٔ چیزهایی که باید مهم باشند، باز هم در همان چارچوب‌ها زندگی می‌کند.
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    همدوس
  • ژانر
    ,عاشقانه,اجتماعی,خانوادگی
  • نویسنده
    سرو روحی
  • ویراستار
    سربوک
  • طراح کاور
    سربوک
  • صفحات
    978
  • منبع تایپ
    سربوک
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • سحر
  • برچسب ها:
دیگر نوشته های
درباره سایت
سربوک
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سربوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.